![]() |
![]() |
|
| به وبلاگ من خوش آمدید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
یادتونه چقدر ذوق داشتم برم کلاس نقاشی. روزشماری میکردم یک جای خوب و مطمئن پیدا کنم که برم نقاشیمو ادامه بدم. جلسه اول به خوبی و خوشی گذشت. ۲جلسه بعدش هم نرفتم بخاطر برف زیادی که میومد. چون همسر عزیز نمیگذاشت ماشین بیارم. منم یه بوم دارم که صندلی عقب رو پر میکنه. خلاصه امروز که جلسه چهارم هست یک ساعت دیگه کلاس شروع میشه ولی من اصلا حوصله کلاس ندارم. انگار میخوام به زور برم سرکلاس درس بشینم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/10/26ساعت 14:30 توسط هدیه |
|
|
برف!!!! امروز هوا معرکه است. امروز روز خیلی خوبیه! امروز چون هوا برفی هست زود میرم خونه یعنی ساعت 2. وقتی زود میرم خونه خیلی خوبه به همه کارهام میرسم، چون علاوه بر کارهای خفن! مثل آشپزی و خونه داری و . . . میتونم فیلم نگاه کنم، کتاب بخونم، کتاب بادبادک باز رو که نصفه ول کردم ادامه بدم و برف بازی کنم و . . . الان دارم به این موضوع فکر میکنم که انقدر زندگیهامون یکنواخت شده که با یک برف چقدر همه ذوق زده میشن. کاش امثال این برفها تو زندگی همه باشه که هر روزمون با دیروز فرق داشته باشه. امروز آتریسا میگفت چی میشد روز برفی رو تعطیل میکردن تا مردم بریزن تو خیابونها و شادی کنند. واقعاً چی میشد اگه این کارو میکردند. بجای اینکه مردم 3-4 ساعت توی ترافیک وقتشون رو هدر ندهند تا برسن سرکار، بجای اینکه مردم تو خیابونها لیز نخورند و رو زمین ولو نشوند، بجای اینکه این همه تصادف اتفاق نیفته!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/10/16ساعت 13:59 توسط هدیه |
|
|
بالاخره دیروز رفتم کلاس نقاشی. من عاشق نقاشی با رنگ روغنم. وقتی ۱۶-۱۷ ساله بودم رفتم کلاس نقاشی ولی بخاطر کنکور نقاشی رو گذاشتم کنار و اشتباه بزرگی هم کردم. آخه نقاشی به کنکور چه ربطی داره!!! من الان سرکارم و همه در تکاپو هستند که برن به "سید"ها تبریک بگن و عیدی و شکلات بگیرن. البته تا اونجایی که من میبینم تبریکات بیشتر بخاطر اون شکلاتها رد و بدل میشه یک موقعهایی شده الکی از یکی بدتون بیاد؟ من یکی دو روزه که این جوری شدم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/10/06ساعت 8:54 توسط هدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
می نویسم از حضور سبز یک رویا
از تکاپوی خیال انگیز ماهیها ... |
|
RSS
|