![]() |
![]() |
|
| به وبلاگ من خوش آمدید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
هفته پیش بی خوابی خیلی اذیتم کرد.
شبها باانرژی فوق العاده زیاد خوابم نمیبرد!!! دوباره زندگی قشنگ شده. هفته پیش نتونستم زیاد تو اینترنت برم و به دوستهای عزیزم سر بزنم. منو ببخشید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/03/25ساعت 9:46 توسط هدیه |
|
|
۵ روز تعطیلی فرصت خوبی بود برای بیشتر فکر کردن، بیشتر با خانواده بودن، بیشتر تفریح رفتن و . . .
همه این چیزها باعث شد ۲نکته خوب یاد بگیرم: ۱- در زمان حال زندگی کنم و از چیزهایی که دارم لذت ببرم. (اینو وقتی فهمیدم که داشتم میز توالتم رو تمیز میکردم دیدم چه کرمهایی رو میزم هست و من بعد از چند وقت متوجه وجود اونها شدم. اونوقت بود که فهمیدم از چیزهایی که دور و برم هست لذتی نمیبرم که هیچ، بهشون دقت هم نمیکنم!!! یعنی از وجودشون بی خبرم!!!) ۲- رنج و اندوه تفاوتی است میان آنچه هست و آنچه تو میخواهی باشد. (این جمله رو هم از توی یه کتاب که تو تعطیلات ۲۰-۳۰ صفحه اش را خوندم یاد گرفتم. البته ۱۰ بار این جمله رو خوندم تا فهمیدم چی میگه) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/03/19ساعت 10:21 توسط هدیه |
|
|
۳ماهگی بچه ما هم تو دل مامانش مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/03/15ساعت 10:41 توسط هدیه |
|
|
تصمیم گرفتم از امروز که شنبه باشه دختر مثبت و فعالی بشم. آخه چند هفته هست بخاطر مراعات نی نی عزیز فعالیتم کم شده. این باعث شده یک مقدار احساس خستگی بیشتری کنم و مخصوصاً از نظر روحی. مثلاً از ترس اینکه حالم بد نشه از سرکار که میرم خونه ۳ساعت خوب، برنامه ام اینه: زبان - کامپیوتر - نقاشی - ورزش راستی شما هم سر کار وقت تلف شده زیاد دارین؟ کارهای اداره که بماند ولی تا میام یک کار مفید انجام بدم ۴نفر میان تو اتاق و شروع میکنن بحثهای چرت و پرت کردن که البته بیشترش هم غیبت کردنه! از کل نیم ساعت حرف اونها ۵ دقیقه اش هم مفید نیست!!! لبته این غیبت کردن بیشتر به فضولی شباهت داره مثلاْ خدا نکنه یه بیچاره ای یه خونه بخره. تا نفهمن از کجا این پول رو آورده ول کن نیستن. آخه یکی نیست بگه به شماها چه!؟!؟!!!! بعد میبینی یک روزت رو از دست دادی و خسته از گوش دادن به این حرفها... فقط لحظاتی از سر کار برام لذت بخشه که با آتریسای عزیز میتونیم راحت و به دور از فضولها با یک لیوان هات چاکلت، بشینیم و صحبت کنیم. یک ذره از حال عمومی ام هم بنویسم تا بعداً فراموش نکنم. چند روزیه حال خوبی ندارم. بیحالم. بیصبرانه منتظرم که این ۳-۴ماه تموم شه و روبراه شم و لذت بیشتری از این دوران ببرم. آخه نی نی جونم بسه دیگه مامانتو کم اذیت کن. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/03/11ساعت 10:56 توسط هدیه |
|
|
الآن از دکتر برگشتم. خیلی دکترم رو دوست دارم. گفت همه چی خوبه یک ماه دیگه بیا. صدای قلب نی نی جونمو هم گفت ۴ ماهگی میشنوی. کلی از دکتر جون سوال کردم. گفت مسافرت فقط قطار و هواپیما زیر ۱ساعت! با ماشین هرگز! ولی جمعه من ۵ ساعت سوار ماشین بودم و هیچ چیزم نشد! پس شانس آوردم و باید بیشتر مواظب باشم این روزها بیشتر دوست دارم تنها باشم و با نی نی ام حال کنم. حوصله سرکار را ندارم تصمیم دارم یک کلاس زبان برم. اگه کلاس مکالمه خوب سراغ دارین بهم بگین. فقط مکالمه باشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/03/06ساعت 14:0 توسط هدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
می نویسم از حضور سبز یک رویا
از تکاپوی خیال انگیز ماهیها ... |
|
RSS
|