![]() |
![]() |
|
| به وبلاگ من خوش آمدید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
دیشب ساعت ۹ شب من هم اتو رو زدم به برق و راس ساعت ۹ و ۸ دقیقه برق به مدت ۱ ساعت رفت ... دیشب با خودم گفتم همه دارن جونشون رو تو این راه میدن، من هم یه ساعت برقم رو میدم. چیز کمی بود ... ولی نشون داد مثل من زیاده ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/04/31ساعت 7:58 توسط هدیه |
|
|
باورم نمیشد چیزی بتونه باعث شه که بیشتر از یک ماه پستی ننویسم ولی مثل اینکه باید باور کنم چیزهایی جذاب تر از وبلاگم هم وجود داره... بعد از شش ماه مرخصی زایمان یکماه هم از مرخصی استحقاقی استفاده کردم و در حال اتمام است. 7 ماه فقط من بودم و رایان، تلویزیون و اینترنت، فیلمهای ندیده، بعدازظهرها حیاط خونه و گاهی پارک محله، آخر هفته هم پیش خانواده ها. این اواخر هم فقط اخبار از شلوغیها و پرسیدن از همسر جان که امروز خیابونها چه خبر؟! اگه بخواد همیشه همین باشه خیلی خسته کننده میشه نه؟ سه شنبه 23 تیرماه میرم سر کار. میرم سرکار تا ببینم میشه یا نمیشه. میشه مثل تمام مادرهای شاغل باشم یا نمیشه. میشه چند ساعت پسرم رو نبینم یا نمیشه.ساعت کاریم خیلی خوبه. از 7 صبح تا 2 بعدازظهر و در این بین 2 ساعت هم بعنوان ساعات شیردهی مخصوص مادرهای امثال من، که میتونم برم پیش پسرم و ببینمش. یعنی در واقع کار تعطیله دیگه !!! نیومده باید بری خونه !!! به این میگن امکانات رفاهی !!! کی میگه اینجا بده !!! رایان 2 تا از دندونهاش دراومد. خیلی خوشحال شدم. به اندازه مادری که بچه اش شاگرد اول شده من هم از دندون درآوردن رایان خوشحال شدم. پسرم خیلی گله، دندون درآوردن اصلا اذیتش نکرد... زندگی زیباست ای زیبا پسند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/04/21ساعت 0:0 توسط هدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
می نویسم از حضور سبز یک رویا
از تکاپوی خیال انگیز ماهیها ... |
|
RSS
|