![]() |
![]() |
|
| به وبلاگ من خوش آمدید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
مرسی از امین عزیز که منو دعوت به نوشتن این پست کرد و ببخشید که دیرکردم. به نظر من ازدواج یک چیز پیچیده ایه که هر چی سخت بگیری تصمیم گیری برات مشکل تره. به نظرم آدم به خواستگاری کسی بره یا اینکه با کسی دوست باشه و ازدواج کنه فرقی نمیکنه مهم اینه که آدم از روی احساس تصمیم نگیره. که خوشبختانه پسرها منطقی تر از دخترها هستند. پس اولین قدم منطقی فکر کردنه. در مورد خواستگاری و نامزدی خودم هم باید بگم که همسرم رو همکار مادرم بهم معرفی کرد و چون اون خانم رو خیلی دوست داشتم و میدونستم خانواده خوبی هستند قبول کردم بیان خونمون نه برای خواستگاری، بلکه برای اینکه فقط همدیگرو ببینیم. حدود 8 ماهی هم با هم دو تایی رفت و آمد کردیم تا به نقطه مشترکی رسیدیم که اون ازدواج بود و در یک روز پاییزی عقد و عروسی گرفتیم. من از همه مراحلش راضی بودم. به نظرمن قدم بعدی برای ازدواج فرهنگ دو خانواده هست که باید با هم جور باشه. مراحل زندگی تو ایران هم که میدونی سخته. به نظر من اگر آدم قبل از مهاجرت ازدواج کنه پروسه مهاجرت یک مقدار طولانی تر میشه. درضمن کلی باید هزینه کرد برای عروسی و . . . و هم زمانی رو که آدم داره تا بتونه خودشو از نظر علمی و زبان پیشرفت بده باید صرف کارهای عروسی و مهمونی کنه. پسرها تا 35 سالگی میتونند همسر ایده آل پیدا کنند پس نباید عجله کرد. با همه این تفاصیل اگر شخصی خواست قبل از مهاجرت ازدواج کنه باید سعی کنه همسری رو انتخاب کنه که موافق مهاجرت باشه، بتونه مشکلات ابتدای مهاجرت رو تحمل کنه و تو سختیها با همسرش همراه باشه. درآخر برای امین عزیز آرزوی بهترین همسر رو میکنم.
پ ن : دلم میخواد آتریسا جون و مرمر عزیز رو نیز به این بازی ازدواجی دعوت کنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/09/17ساعت 10:58 توسط هدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
می نویسم از حضور سبز یک رویا
از تکاپوی خیال انگیز ماهیها ... |
|
RSS
|