![]() |
![]() |
|
| به وبلاگ من خوش آمدید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
من احساس میکنم دنیام خیلی کوچیکه. دلمون خوشه به این که درس خوندیم و شاغل هستیم ولی خبر نداریم که خیلی عقبیم. ولی هنوز نمیتونیم از همه قابلیتهامون استفاده کنیم. با این که پتانسیل بالایی داریم ولی همه رو توی خودمون خفه کردیم. دلم میسوزه... برای خودم. دلم میسوزه برای خودم چون همه چیز رو به امید فردا گذاشتم. همون فردایی که از بچگی ترسیمش کردم و حالا که دارم بهش نزدیک میشم ازدواج کردم و دارم بچه دار میشم! چه زود گذشت هدیه . . . نه؟ دیگه اون هدیه نوجوان نیستی. دیگه داری به دهه 30 زندگیت میرسی. بخاطر گذشته غصه نمیخورم و خودمو سرزنش نمیکنم چون ما آدما محکوم پا به این دنیا میگذاریم. سرنوشت ما هم این بود که موقعی تو ایران بدنیا بیایم که پر از ظلم شده. بیخیال . . . دیشب VOA خانم "گلی عامری" رو به عنوان مهمون آورده بود. ایشون مدیرکل امور آموزشی و فرهنگی وزارت امور خارجه هستند، یعنی معاون رایس در امور آموزشی و فرهنگی. خیلی خیلی ازش خوشم اومد. تحصیلاتش فقط فوق لیسانس ارتباطات است. مملکت را با مملکت مقایسه کنید: اینجا دکتر مهندس های ایرانی بیکارند ولی در کشوری مثل امریکا یک خانم مهاجر تحصیلکرده میتونه به کجاها برسه! پس سعی کنیم خودمون رو نجات بدیم . . . زیرا " همه دنیا سرای من است." پ ن : راستی نی نی من هم داره بزرگ میشه. دوستش دارم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/02/26ساعت 10:6 توسط هدیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
می نویسم از حضور سبز یک رویا
از تکاپوی خیال انگیز ماهیها ... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|